تبليغاتX
وب نوشته های سمانه مهدوی

دنبال تکیه گاه تومی گردم

دستم همیشه سمت تومی چرخید

 

گم می شود تمام جهان باعشق

دستان من شماچقدر سردید

درگورپای کسی لرزید

اینجا نمانده است غرور ما

 

پایین ترازسه سطر می بینی

آوردم از غرور خودم بالا

اشک توعاشق همه چیزم بود

حتی دروغهای زیادازحد

 

می کردبازخنده کشدارم

تک قطره های اشک توراممتد

بازم بگوگلایه ی تقدیراست

ازاولش همیشه دورو بودم

 

شیطان نرفته بود به جلدمن

من بی دلیل درون اوبودم

دستم به سمت دست تومی چرخید

دستان مملوازغرورپرازامید

 

شیطانک کمی افقی ،عاشق

برروی ریل های بت تردید

مجنون همیشه عاشق لیلی بود

ازابتدای نطفه ی خود تاحال

 

پیداترازجنون پردرباد

بی ماجرای هرزگیش سیال

یک دور ،دور خودم گشتم

من بود وغصه بود وکمی تردید

 

بی تونه رنگ بود نه آزادی

بی تو توبود که می تابید

 

 

نوشته شده توسط سمانه مهدوی. درتاریخ26/7/1387.< نظرات>

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:44  توسط سمانه مهدوی  | 

دنبال تکیه گاه تومی گردم

دستم همیشه سمت تومی چرخید

 

گم می شود تمام جهان باعشق

دستان من شماچقدر سردید

درگورپای کسی لرزید

اینجا نمانده است غرور ما

 

پایین ترازسه سطر می بینی

آوردم از غرور خودم بالا

اشک توعاشق همه چیزم بود

حتی دروغهای زیادازحد

 

می کردبازخنده کشدارم

تک قطره های اشک توراممتد

بازم بگوگلایه ی تقدیراست

ازاولش همیشه دورو بودم

 

شیطان نرفته بود به جلدمن

من بی دلیل درون اوبودم

دستم به سمت دست تومی چرخید

دستان مملوازغرورپرازامید

 

شیطانک کمی افقی ،عاشق

برروی ریل های بت تردید

مجنون همیشه عاشق لیلی بود

ازابتدای نطفه ی خود تاحال

 

پیداترازجنون پردرباد

بی ماجرای هرزگیش سیال

یک دور ،دور خودم گشتم

من بود وغصه بود وکمی تردید

 

بی تونه رنگ بود نه آزادی

بی تو توبود که می تابید

 

 

نوشته شده توسط سمانه مهدوی. درتاریخ26/7/1387.< نظرات>

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 18:44  توسط سمانه مهدوی  | 



حتی سکوت وقت ندارد نگاه هم
منها کنیم زمزمه حجم راه هم
دیگر برای دیدن شب دیر می شود
ته می کشید ثانیه حجم ماه هم
یک نردبان ، یک آینه ، یک خط ماهتاب
رشدی به قدّ تا به خداآه- آه هم
مردی شبیه زن که دلش گریه- گریه- های
شاید ولی تجسم فکری..... گناه هم
باعث شود که ما همه جا بی خبر زهم
باشیم خسته در دو لب پرتگاه هم
دیگر تمام شد نفسم باز باز هم
نت نا شکسته مانده و بی سرپناه هم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:50  توسط سمانه مهدوی  |